و من همان راه ام
بی عابر ، بی غبار

و من همان غبارم
بی تکبر، بی سرور

و من مانده ام در اندیشه مرغی مهاجر
در اندیشه رهگذری ، جا مانده از راه

و راهی که جامانده از غبار قدم هایت
و کویری در آرزوی نم بارانی
و بارانی تشنه دیدار کویری

و تو
همان بارانی ، همان کویری ، همان سواری
پر غرور ، پر سرور
و نسیمی که زندگی را می آورد به ارمغان
در گردش سالی یا ماهی یا روزی

و من
همان راه ام ، بی عابر و بی سوار

و تو
تمام طراوتی
تمام عطرآگین نفس های نسیمی
وزیده از دیار دوست
و تو
تمام معنای حیات دوباره ای
برای راه بی عابر
برای غبار بی تکبر

تقدیم به : باران های پاییزی الهام بخش