سیل کوله ام را برد( تمرین داستان نویسی )

این بار دیگر واقعا ترسیدم. باران خیلی تند بود هر قدمی که بر می داشتم ترس همه وجودم را فرا می گرفت. امشب کوه دیگر انگار همان کوهی نبود که پنجاه سال از آن بالا می رفتم یا شاید من دیگر آن آدمی نبودم که از پنجاه سال پیش که حس می کردم بزرگ شده ام به کوه و کمر می زدم. از روزی که پدرم گفت دیگر مرد شده ای و مادرم رفت خواستگاری و سولماز را برایم گرفت. در این پنجاه سال چه رفاقت هایی که با قله ها و کوه و کمر نداشته ایم. امشب رعد و برق امان نمی دهد. مادر آن موقع ها برایم نان تازه می گذاشت با پنیر و خرما و گردو. توی کوله ام چای خشک می گذاشت با یک قوری برای چای درست کردن. پدرم می گفت قدر جوانی ات را بدان. سولماز که آمد توی زندگی ام سفره کوه ام بزرگ تر شد. با من می آمد کوه.
باران تند تر شده. باد می کوبد به پشت و کمرم. حواسم به حرف های مادرم است. یادش را چند بار به خیر کردم امشب. کوله بارم را می گذارم کنارم تا لقمه ام بخورم. پاهایم ضعف کرده. این موقع سال این همه باران و باد تند یک جا با هم سابقه نداشته. باد خودم می گویم نکند سیل بیاید. توی دلم صلوات می فرستم که امشب به خیر بگذرد. هوس چای کردم. صدای مادرم توی گوشم می پیچد. چای با هل برایت دم کنم یا دارچین. پدرم پیراهن سفید پوشیده. مادر لبخند می زند. لقمه هایم را خوردم. باران امان نمی دهد. اینقدر آب از کجا می آید. قطره های باران درشت تر شده. خدا کند سیل نیاید. پدرم می گوید من اینجا هستم افتادی من می گیرمت. ولی پدرم که بیست سال پیش به رحمت خدا رفته. مادرم می خندد. من بیشتر می ترسم. خدا خودش به خیر کند. با خودم می گویم من برای چه نگران هستم مادر که دارد می خندد. ترس ندارد. زیر پایم خالی می شود. دستم را می گیرم به شاخه نازک. به زور خودم را نگه می دارم. همهمه باد تندتر شده. از بالای کوه صدای خروش آب می آید. مادر باز می خندد. پدرم می گوید دستت را بده به من. کوله پشتی ام را آب می برد. کوله پشتی ام روی آب شتابان سرگردان است. خودم را می بینم که با آب خروشان از کوه پایین می روم. پدرم می خندد. مادر می گوید چای برایت ریختم بیا بنشین پیش من. مادر لقمه دیگری برایم گرفته. می گوید بخور قوت بگیری راه زیادی آمده ای. کوله پشتی ام چسبیده به پشتم روی آب معلق است. لقمه نان و گردو و پنیر را می خورم. جمعیت دورم جمع شده اند هرکدام چیزی می گوید. توی کوله را نگاه کنید شاید آدرسی چیزی باشد. پدرم می گوید بیا برویم. مادرم می خندد.
تمرین داستان نویسی .