باز از من پرسید
در جهان تو زندگی چگونه است ؟
باز من نگاهی انداختم به زندگی به جهان خودم

در جهان من
یک قانون حاکم بود ؛ مهربانی
در جهان من یک حاکم بود ؛ او

در جهان من
زندگی با او معنا یافت و با مهربانی

باز از من پرسید

سال جدید چگونه شروع می شود در جهان تو

– با باران ، با برگ ریزان ، با نقاشی طبیعت
– با برف ، با سرما ، با سپیدی یکدست جهان تو
– با سبزشدن ، با شکوفه زدن ، با نسیم برکت و فراوانی
– با رسیدن خوشه های گندم ؛ با رسیدن سیب های سرخ و سبز و زرد

فصل جدید در زندگی ” تو” چگونه شروع می شود ؟